به فکر برینگ رسید که اصلا ازدواج لزومی نداشت. مردم تبریک و تهنیت تحویلت می دهند. سیل گل و تلگراف است که سرازیر می شود و بعد ... به یکباره پشتت را خالی می کنند. اولش همه می پرسند: «اوضاع جور است و فکر همه چیز شده؟» از قبیل لوازم مورد نیاز آشپزخانه، از نمکدان گرفته تا اجاق و انواع چاشنی ها و بعد ارزیابی می کنند که آیا می تواند از پس اداره خانواده برآید، اما این که خانواده بودن چه معنایی دارد، مطلبی است که کسی درباره اش صحبت نمی کند.
(آدمهای ناباب، و این چنین بود روز و شب، هاینریش بل)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر